جان پیشکشت سازم گر پیشِ مَن آئی ...

نکند از منِ دل‌مرده برنجد دل تو ...!

لحن گیراے صدایت زود عاشق مے ڪند؛
جان من تا می‌شود، با هیچ ڪس صحبت نڪن؟!

من در پی آنی شده بودم که خودم بود !

خوب جان

این شعرها به حضرت چشمت جسارتند!

تو برکناری از ما، ما در میان کارت ...!

به هر سو رو بگردانی

بگردانم به جانِ تو ...

دلا دیدی که جانانم نیامد ؟

آرامش جان

آخر ای آرام جان در ما نظر کن یک نظر !

دنیا وفا ندارد، ای نور هر دو دیده !

تسکین نیابد جان من،
صد بار اگر بینم تو را ...

رو به هر جانب که آرم
در نظر دارم ترا ...!!

بر نامدن تو شرط بستیم
وه وه چه شود اگر ببازیم ...

آرامش جان

با آنکه دورِ دوری ، هر لحظه وصل جانی !


سر و سامان بدهی یا سرو سامان ببری
قلب من سوی شما میل تپیدن دارد ...

ماییم و لبالب شدن از یار و دگر هیچ ...

مثل قَلبے شده‌ام از تَپش افتادہ ولے
بہ هر ایمایِ‌ تو از نو ضربان می‌گیرم