دلتنگ تر از همیشه غم ریخته است
آواز بنان به زير و بم ریخته است ...

پیچکی بودم به دور ساقه ی پژمرده ای
آمدی و سبز مثل سرو بی همتا شدم

باید وضو بگیرم قبل از نگاه رویَت

آیات سجده دارند این چشمها که داری

رو به هر جانب که آرم در نظر دارم ترا ..!

آنگونه ڪه جان رفت به دنبال دو چشمت
از شعر و‌ ردیف و غزلم هیچ نمانده ست

غیر از تو نگنجد به سرایی که تو باشی
جز تو همه محوند به جایی که تو باشی

چیزی کم از بهشت ندارد هوای تو ...

دیگر این ابیات هم تحت تسلط نیستند
مثل آن فرمانده‌ای هستم که پرچم دار نیست ...

بی تو بی کار و کَسَم
وسعت پشتم خالیست ...

گر بدانی یا ندانی
مونس شعر و غزل های منی ...

برایت چای با طعمِ غزل دَم کرده ام...
بیا و مِصرعی قَند از لبت مهمانِ شعرم کن...

نمیدانم چرا ، وقتی غزل یاد تو می افتد
مراعات النظیر زهره و شیرین و لیلایی ..

بیم است که سودایت دیوانه کند ما را ..!

سخن ها دارم از دست تو در دل
و لیکن در حضورت بی زبانم...

در فراقِ تو ولی عهد همان‌ است كه بود...

زان ستمگر حسرت جام نگاهی داشتم...

و كلماٮی که ٮاڡص مى ماٮٮد ...

عاشقان کی خانه دارند دل مگر دیوانه ی ..!

شهر وَصلت بوده است
آخر ز اول جای دل

چند داری در غریبی
این دل آواره را...

کجایی ای زِ جان خوش تر ...؟

مثنوی ، مفرد ، قصیده ، قطعه ، یا حتی غزل
هیچ سبکی بعد تو ، در شعر آرامم نکرد...!

شاعران شب ها قلم هاشان قیامت می کند ...

غزلے تازه از این خستهٔ دلسرد مجوی
من ز مهتاب و شب و شعر دگر بیزارم

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

نسخہ‌ے آشفتہ‌ے دیوانِ عــمرِ ما، مپــرس
خط‌غلط ، معنی غلط ، انشاغلط ، املاغلط ..!