شبیه صاحب مصرم ، که چوپانی مرا پس زد!!
زلیخا خوب میداند
وقار رفته یعنی چه ...

‌آنچه کردی تو به من هیچ ستمکار نکرد ..!

ذره‌ای در همه اجزای منِ مسکین نیست
که نه آن ذره معلّق ،‌ به هوای تو بُوَد ..!

گر به تو اُفتدم نظر چهره به چهره رو به رو
شرح دهم غم تو را نکته به نکته مو به مو

‌‌به کدام کیش و آیین ، به کدام مذهب و دین
ببری قرارِ دل را ، به سراغِ دل نیایی ...

با لشکرت چه حاجت رفتن به جنگ دشمن؟
تو خود به چشم و ابرو ، برهَم زنی سپاهی ...

ما خوش به آن نداریم ، کز ما دلی برنجد ‌...

نادیده مڪـــــــــــــــن ما را
چون دیده مایی تو ..!

ما بر سر آن کوچه که افتاد گذارت ...
یک شهر گواه است که مردانه نشستیم

تمثیلِ غمِ عشقِ تو با قلبِ ظریفم
یڪ باغ انار است و یڪے ڪاسہ چینی