درونم خون شد از نادیدنِ دوست ..!
+ نوشته شده در ۱۴۰۳/۰۳/۱۹ ساعت ۶:۵۵ ب.ظ توسط آسیابان
عاشق از بوی خوشِ پیرهنت
پیرهن را ندراند چه کند ...؟
بد جور به هم وصل است آن طاق دو ابرویت ...
جلباب خدایان است ، آن موی و مهِ رویت ...
گفتند خلایق که تویی یوسف ثانی
چون نیک بدیدم به حقیقت بِه از آنی
بِشنیده بُدم که جانِ جانی
آنی و هزار همچنانی ..!